شبی روح الامین در سدره بود و صدای لبیکِ حضرت را می شنید. دانست که بنده عالی مقامی در زمین حق را می خواند. خواست تا او را بشناسد. پس هفت آسمان و زمین و دریا را بگشت. ولی او را نه در کوه و نه در دریا و نه در دشت یافت. سوی حضرت بازگشت و همچنان جواب لبیک را شنید. بارِ دیگر بازگشت و در عالم به دنبال آن بنده گشت. باز او را نیافت و گفت: یا رب سوی این بنده راهنمایی ام کن. حق تعالی گفت: عزم روم کن و در میان دیری او را پیدا کن. روح الامین رفت و او را در آن مکان پیدا کرد که زاری کنان بتی را میخواند. پیش حق بازگشت متعجّب و پرسید: یا رب بنده ای در میان دیر بتی را میخواند و تو به لطف خود او را جواب می دهی؟ حق تعالی گفت: او نمیداند که راه را از غفلت گم کرده ولی من که می دانم راه را گم نکردم و جانش را گشودم و زبانش را به خدا گفتن آشنا کردم.
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 11:19  توسط رهرو مجتمع 42
|
