تبليغاتX
علامه - مولانا - حافظ - حکایت 14- از منطق الطیر عطارِ نیشابوری - فروشنده

علامه - مولانا - حافظ

تفسيرهاي آسان قرآن با همراهی مولوی و حافظ

صوفی در بغداد می رفت و در میان راه آوازی شنید که می گفت: انگبین دارم که سخت ارزان و به هیچ می فروشم. شیخِ ِصوفی گفت: ای بوالهوس مگر دیوانه ای که چیزی را به هیچ می فروشی. مرد پاسخش داد که دور شو. صدای هاتف را شنید که گفت:

 

هاتفی گفتش که ای صوفی درآی

یک قدم زانجا که هستی بر تر آی

تا به هیچی من همه چیزت دهم

ور درگر خواهی بسی نیزت دهم

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 11:22  توسط رهرو مجتمع 42  |