تبليغاتX
علامه - مولانا - حافظ - حکایت 24- از منطق الطیر عطارِ نیشابوری - رخنه!

علامه - مولانا - حافظ

تفسيرهاي آسان قرآن با همراهی مولوی و حافظ

شهریاری قصر زر نگاری ساخته بود و با بهترین فرش و آرایش آن را زینت داد. از همه جا برای دیدن آن قصر می آمدند و طبق های هدیه به او نثار می کردند. شاه روزی حکیمان و ندیمان و کسبه را فر خواند و از حسن و زیبایی قصرش سخن گفت. مهمانان نیز هر کدام به نیکویی از آن تعریف می کردند. زاهدی از میان جمع ایشان را گفت: در قصر تو ای شاه رخنه ای هست که اگر آن نبود به بهشت برابری میکرد. شاه گفت: من در آن رخنه ای ندیدم. شاید که تو جاهل میخواهی فتنه انگیزی کنی. زاهد گفت: آن رخنه عزرائیل است که می تواند قصر تور در چشم تو زشت کند.

 

گر کسی از خواجگی و جای تو

با تو عیب تو نگوید، وای تو

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 10:15  توسط رهرو مجتمع 42  |