تبليغاتX
علامه - مولانا - حافظ - حکایت 32- از منطق الطیر عطارِ نیشابوری – عیب!

علامه - مولانا - حافظ

تفسيرهاي آسان قرآن با همراهی مولوی و حافظ

جوان شیر دل خصم افکنی چندین سال عاشق زنی بود که سپیدی کوچکی در چشم داشت و جوان آن سپیدی را بی خبر بود. با آن که بسیار بر زن نظر کرده بود مرد عاشق بود و در عشق کی خبر یابد از عیب چشم یار. بعد از آن کم کم عشق جوان کم رنگ شد و دردش نقصان یافت. پس عیب چشم یار را بدید و پرسید که این سپیدی که در چشم تو آشکار شد. گفت: آن ساعت که عشق تو کم شد، چشم من نیز عیب آورد.

 

چون ترا در عشق نقصان شد پدید

عیب اندر چم من زان شد پدید

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 10:49  توسط رهرو مجتمع 42  |