تبليغاتX
علامه - مولانا - حافظ - حکایت 7 - توبه پذیر

علامه - مولانا - حافظ

تفسيرهاي آسان قرآن با همراهی مولوی و حافظ

 

 

مولوی 

مرد گناهکاری به درگاه حق آمد و توبه کرد. دیگر بار چون نفسش قوت گرفت، توبه را بشکست و از پی شهوت رفت. مدتها در گناه غرق بود تا سرانجام دردی در دلش آمد و از خجالت توبه را مشکل دید. روز و شب دل پرآتش و چشم پرخونابه بی حاصل می گذشت و روی بازگشت و توبه نداشت. در سحرگاه هاتفش ندا داد: که چون بار اول توبه کردی پذیرفتم، ولی مراقبت نبودم. چون باز توبه بشکستی مهلتت دادم و خشمناک نگشتم. اما در خیالت هست که باز گردی. پس باز آی، که در بازست و ما ایستاده به در.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 22:35  توسط رهرو مجتمع 42  |